اینرسی
این بر و بچ رفته اند بازم عرق خوری!
بعد کونی ها خودشونند تنها،
برا من پیام می دن که اینجا چندتادختر هست وقت داری باهاشون حرف بزنی!
نرفتم باهاشون. دعوتم کردند حال نمی کنم انگار. دفعه قبلی عکس میزشونو دیدم هر کدوم اندازه یک چهارلیتری آبجو جلوش ردیف بود! که چی ؟!
آقا رفتم اتاق مت. گفتم بذار ببینم تو اتاقی از مال خودم گرونتر، بهم خوش می گذره؟
یک میز تحریر خیلی کثیفی بود با شیشه پاک کن پاکش کردم و نشستم، بعد دیدم ،
دیدم نه!
دیدم من باید تماااااااااااااام اون فضا را تمیز کنم که بتونم توش آروم بشینم!
پاشدم اومدم سر جای خودم.
البته اون عقب ذهنم یک اینرسی ای هم هست. مقاومت در مقابل تغییر!
می دونید اینجا دو هفته ای اتاق اجاره می کنند! من می تونم حدود شش هفته تو اتاق این زندگی کنم، با کرایه اتاق خودم. البته خیلی هم معلوم نیست شاید بخواد نقاشی کنه و الخ منتهی،
نخواستم.
دلم نکشید
یک خونه خیلی خوشگل ولی متروک تو مسیرمه، خیلی مترصدم بلکه یکبار یکیو توش ببینم، با اون یک توافقی بکنم. کل خونه را بگیرم ازش. خیلی مشخص، بلا استفاده گذاشته شده و رفته اند و یحتمل بدشون نمیاد هم کسی توش باشه هم اجاره ای بگیرند...
هنوز که قسمت نشده جنبنده ای توش ببینم...