هفته قبل تو جلسه دفاع از تز، استادم اومد کنار من نشست

زبان پرتغالی بود من که نمی فهمیدم، می خواستم جو را بسنجم،

میان جلسه، کفش و جورابشو چک کردم

جورابش شل شده بود! نچسبیده بود به پاش!

زیاد که استفاده کرده باشی اینجور می شه جوراب!

کی گفته این کارها فقط کار دخترها و زنهاست! خب من که بدترم که!

امروز جوراب نو دارم، همچین قشنگ پامو بغل کرده که حال می کنم!

فقط نامرد هوا سرد شد، نشد تی شرت پولو ام را بپوشم!

فردا موهامو کوتاه کنم، کلاهمو هم اگه بتونم تمیز کنم که چه عالی، ساعت مت هم رنگ صفحه اش بکا کلاهم و پولو ام یکی است، بگو نیلی؟ آبی تیره؟ نمی دونم!

سورمه ای آقا! سورمه ای!

چه جیگری بشم من!

 

فقط نمی دونم کلاه را چطوری تمیز کنم! اتیکتی که بهش وصل شده انجام هرررررررررررررر عملی را ممنوع کرده ! ولی خب نمی شه کلاه را نشست که. اون کلاه انگلیسیه ام را می اندازم تو ماشین! راحت! خب از فرم افتاده خدایی. ولی این نقاب داره و حیفه! خراب بشه کلا زیان بزرگی است! شامپو فرش می خواد منتهی من اینجا شامپو فرش از کجا بیارم. اینها اصلا فرش استفاده نمی کنند که شامپو اش را داشته باشند! بعدشم، لابد یک حجم زیاد می فروشند... من اندازه دوووووووره کلاهم میخوام!