با والنتیرو خداحافظی کردم و اومدم دانشگاه

امیدوارم اسهال بگیره! میدونید، باید تجربه کنه !

تمام تجربه اش از سوختگی اش لب اقیانوس این بود که ساعت دو نباید بره بخوابه تو آفتاب، باید ساعت 4 بره! یعنی هر خری اندازه این بدبختی کشیده بود دیگه اصلا نمی رفت تو آفتاب! منتهی این، تجربه اش اینقدر شده.

اینکه می گم خوراکی را هم اسهال بگیره، واسه اینه که از ته مانده های مت، یک پیتزا بود و دو تا خامه . خامه ها را که یکیشو لیس زد و تمام. اون یکی تا امروز بودش. وقتی از آرایشگاه اومدم می بینم پیتزا می خوره با یک سس سفید.

بعد که من ماکارونی ام را داغ کردم و نشستم اومد ادامه پیتزاشو بخوره، گفت که فلان چیز را زده به پیتزا و خیلی خوب شده. گفتم چی هست،

دیدم رفته سر یخچال اون یکی قوطی خامه را نشونم می ده!

فکر کن!

درسته که پیتزا همون نون خالی است، یا نون پنیر خودمونه منتهی،

هیچ الاغی آیا پیتزا را که گوشت نمی دونم ژامبون خوک سرش باشه با خامه صبحانه خورده آیا ؟

جواب:

خورده ،و شده، و من بلد نبودم! 

مثل اینکه عسل یا شراب را تو آشپزی به کار می برند و خب من نمی دونم.

بگذریم. برسم به کار

فعلا

خداحافظی کردم باهاش و تمام! امیدوارم دیگه به پست هم نخوریم، هرگز! از موجود کثیف بدم میاد. همین.