رفتم وب یک بنده خدایی حسب چندتا پستش، به نظرم رسید اینها را بهش گفتم. حلال کنید. نظرمه! شاید پر خطا:

 

شما فکر می کنی ازدواجهایی که چشم باز می کنی می بینی همه چیزشو طرف باخته،
با زور شلاق و تفنگ شروع میشه؟
نه
همه اولش همینقدر هیجان لباس سفید دارند، منتهی یکم که می ره جلو می بینند عجب گهی خورده اند!

آرزوشون می شه که زمان برگرده و نه که یک گهی دیگه بخورن، 
که اصلا هیچ گهی نخورند!!
من نمی شناسمت و همین پریروز با یک دختری حرف می زدم که در دومین سال ازدواجش، اتاقشو سوا کرده از طرف، نه روی طلاق داره نه از یارو خوشش میاد که بهش تن بده!

می گه می فهمی وقتی مجبوری با کسی باشی که ازش متنفری، چه حالیه؟
من نمی فهمم به اون شدت، اما می دونم بد حالیه!

رفیق، هرکی هستی و هرچی هستی، دنبال خوشبختی بیرون از خودت نباش. تمامش تو خودته. بجای انتظار ازدواج و آرزوی عشق، بساطتو جمع کن از ایران بزن بیرون، تا بشه!
همین

می دونی، 
شاید اون اتفاق خوبی که منتظرشی، همین یادداشت من بوده! کسی چه می دونه!
یارو داشت غرق می شد یک قایق اومد کنارش گفت بیا نجاتت بدم،

غریق احمق گفت نه، خدا منو نجات میده
رفت
یک قایق دیگه اومد، باز تکرار شد ماجرا
طرف مرد!

 غرق شد!
اون دنیا به خدا گفت چرا نجاتم ندادی؟
خدا بهش گفت احمق! من دو تا قایق برای نجاتت فرستادم!

گوساله!

...

 

 

آره. تو تعالیم دینی هم ا ینها پشت سر هم است: جاهدوا، و هاجروا !

بجنگید

وقتی هر دری بسته است، 

جابجا بشید!