یک کلیپ دیدم حضرات واسه باباشون که کور رنگی داشت، یک عینک خریده بودند که واسه اولین بار می تونست رنگها را ببینه. من مکانیسم را نمی دونم. نه بیماری را میدونم نه معجزه اون عینک را منتهی، ذوق کردن اون مرد 65 ساله از دیدن رنگ، یا هر چیزی که بهرحال بیش از چیزی بود که یک عمر می د ید، به این فکر بردم که چه نعمتهایی داریم و نمی فهمیم. اصلا بشر کلکسیون نفهمی هاست!

مثلا همین شما. شخص شما خواننده محترم! شما می دونی حس اینکه کابینت آشپزخونه اونقدری تمیز هست که دلت بکشه لیوان یا بشقابتو روش بذاری، چه نعمتی است؟

من با اینکه دیروز تا حالا شصت بار شستمش و سابیدمش هنوز دم نمی گیره! یعنی هر آنچه را می خوام رو میز یا بخصوص رو کابینت بذارم حتما سعی می کنم یک گوشه اش را بذارم رو یک سیخی، سیمی، یک لبه ای که خلاصه تمامش نشینه رو کف! می خوام حد اقل تماس را با سطح داشته باشه! فکر می کنید دیوونه ام؟ یا وسواس دارم ؟

نه.

من از یک نعمت که قبلا داشته ام، محروم شده ام!

از تمیزی اختصاصی!!!

از حسّ خوب داشتن یک محیط تمیز!

تا گیر نکنید درکش نمی کنید. باور کنید.