سبک ماها و اونها
سیال بودن ساکنین برخی خونه ها، از اون چیزهای نویی است که من اینجا فقط دیدم.
خونه بغلی هر از گاهی، یک مراجعه کننده جدید داره. یکی که پیداست هنوز قلق قفل را نمی دونه و مدتها باهاش ور می ره تا بالاخره بتونه دخول کنه!
یا آپارتمان مقابل، همون که دختره میاد سیگار می کشه و مشروب می خوره و غروب را نگاه می کنه تا شب بشه، الان لباسهایی به طنابش آویخته که اصلا مال اون نیست! تی شرت مردونه، یا شلوار تو خونه زنونه، اون خودش فوقش شلوارک داره با سوتین و شورت لامبادا بیشتر من ندیدم تنش!
خب، پیداست که یکی دیگه است. یا مهمان یا دوست یا آشنا...
جالبه این دلبسته نبودن به خانه ها!
این نداشتن چیزهای گران بها و قابل سرقت توی خونه ها!
این عدم عادت به اسباب کشی لابد! طرف می دونه هرجا بره، همه این امکانات را هست! چرا ببره؟ چرا بدزده؟ چرا؟ زندگی را ما سخت کرده ایم که لعنت به خود ماها !
والله!