?
? whats up
یک گربه دیدم، تو راه.
لای ماشینها
یک گاهی اون زیر تو سایه آفتاب دیدمش دراز کشیده، یک گاهی روی ماشینها
کلا، دمای مناسبشو پیدا می کنه خودش
داشتم فکر می کردم چرا هیچکس گربه اش را زنجیر نمی کنه بیاره راه ببره!
این کدو تنبلها مثل سگها نیستند؟ اصلا گمونم افسار و یراق هم نساخته باشند واسه گربه ها. حالا واسه سگها از ژاکت بگیر تا انواع طنابها و پوزه بندها...
واسه جفتشون، واسه خونگی ها، غذا می خرند. کنسرو و فرمهای دیگه. منتهی،
چیه تفاوت طالع این دو تا ! یکی افسار می شه، یکی رها
یکی حتما باید بیاد راه بره، یکی همیشه پشت پنجره لمیده و ناظر ماجرا !
اصلا حتی بین گربه ها، اونی که تو خونه است خوشبخت تره یا اینکه رو کاپوت ماشینهاست؟!
اون اسیر است این ازاد؟
یا این یتیم است اون با خانواده و پشتیبان ؟
هی سلیمان ! یکی از اون زبانها که بلد بودی را اگه یاد یکی داده بودی بلکه الان یک گام جلو بودیم ما. هی رفتی بلقیس بازی و زورتو نشون اون ضعیفه دادی که تختشو ببری و بیاری و الخ ودولخ، آخرم که معلوم نشد چیکار کردی باهاش، زایید، اجاقش کور بود، تو کورش کردی، چه کردی خب بزرگوار ؟!
فقط جلال و جبروت داشتی که کسی تخم نکنه جیک بزنه جلوت! اگه راست می گی بگو بچه تو و بلقیس کجاست!