چه گریزیست ز من

چه شتابی است به راه ؟

به چه خواهی بردن

در شبی اینهمه تاریک پناه؟

مرمرین پله آن غرفه عاج

ای دریغا که زما بس دور است

لحظه ها را دریاب

چشم فردا کور است!