شام شب
دارم ماکارونی می ذارم شام...
پر از سیر باید بشه!
از 2 عصر دنبال کارت اقامتم پونصد کیلومتر راه رفتم، آخرشم افتاد به فردا لعنتی...
تو گرما راه رفتن، مغز خر میخواد و دل شیر...
دقیقا که براتون بگم حدود 11 کیلومتر راه رفته ام. بجز سواره هاش!
دلم لباس باشگاه می خواست. لباس ورزش. یک پیرهن هم پسندیدم و پرو هم کردم اما، نخریدم راستش. 8 یورو بود. و من همّت ورزش کردن ندارم! اگه پیدا کردم حتما می خرم.
تو یک لوازم التحریر فروشی رفتم، سراغ قلم و دوات گرفتم. اینقدر نوک های مختلف داشتند که خدا می دونه! ریز درشت انواع تمهیدات واسه نگه داشتن مرکب واااااااای اصلا خدا بودند! این سرجمع یک ده یورویی آب می خورد، بازم نخریدم! ولی خیلی چیز داشت. سه تا جعبه تو هرکدوم شاید قفسه بندی کرده بود چهل تا خونه، انواع سر های فلزی را گذاشته بود که اصلا بعضیهاشو نمی دونستم واسه چی استفاده می کنند! خیلی قشنگ بود. خیلی کنجکاوم کرد. ولی خب، ...
نه وقتشو دارم نه مرکب دنبال خودم کشیدن، به عقل سازگار است یکم، نه ده یورو می خوام بدم چیزی که استفاده نداره به اون صورت!