سه تا پایین تر، با نام قاطی، یک چیزی نوشتم

یکی نوشته که می فهمتش

نوشته فکر می کنه چند سال دیگه حسش شبیه حس الان من است

منتهی، من نمی فهممش. نمی فهمم چرا. می دونید، تا جایی که من خبر دارم همین الان هم اقلا دو سه بار در هفته با عشقشه. مفصّل! تا دسته به اصطلاح!

بعد، چرا ممکنه بعدا ببینه راهی را تنها رفته؟ چرا باید هم حالشو برده باشه هم حسرتشو؟! وقتی چیزی به وصال می رسه به گند وجود آلوده شده،  چرا باز باید بدرخشه؟ صیقلی های زندگی های ما زمانی که از گنجه بیرون میاد و رو دست بسته می شه، در معرض سایش روزها و سالها و بوس ها و آغوشها، کدر می شه. می سابه! جلای روش بذار بگم می ره و اصل فلزّ نابش هویدا می شه! یک خوب، به یک خوب دیگه تبدیل می شه نمی گم چیزی خراب می شه منتهی، عوض می شه. کی تا حالا دیده پروانه ای بخزه؟ کرم ابریشمی، به پروانه تبدیل شده! هم اولش خوب بوده با اون ساختار مهره مهره و پرزهای ترس دارش، هم بعدنش قشنگه، یکی است اما دوتاست! 

می گم آیا معاد ،همین زندگی کرم ابریشم است!؟

یک کرم که می میره، تو پیله ای دفن و از شاخه ای آویخته می شه

بعد، خدای بزرگی اونو محشور می کنه

اگه کرم خوبی باشه، اگه در ایام کرم بودنش عبادت خدا به جا آورده باشه، اگه حوزه رفته باشه، اگه درس دین خونده باشه، اگه ماااااااااااال همه را مال خدا بدونه و خلاصه،

این کرم در روز حشر،

به پروانه تبدیل می شه.

بال در میاره و پرواز می کنه  منتهی،

وای وای وای که اگه کرم بدی باشه.

بدکردار باشه به موسیقی گوش بده آب پاشی کنه، بدون حیله سکس کنه، سرقت کنه اما از یک نفر نه از یک جامعه (که فشار توزیع می شه)،

این کرم بدکردار، پروانه نمی شه!

این روی باغ و ریاحین را نمی بینه. این نمی تونه به سمت خورشید پرواز کنه! اصلا بال نداره! پا نداره! از گرمای خورشید بی نصیب است! از چه چه بلبل، گشنی کردن زیر گل، از همه اینها محرومه!

اینو،

قبل از رسیدن به اونور پل صراط،

می جوشونند!

نمی ذارند پروانه بشه!

از الیاف گورش اما، ابریشم درست می کنند و یک زندگی نو بهش می دن!

زندگی ای حسرت بار!

مثلا می شه لباس تن یک زن! تو مجالس آنچنانی می برنش! رقص و بزن و برقص!

 هست که ماها فکر می کنیم اگه بریم جهنم بهتره، اونجا همه رقاصه ها و خواننده ها هستند دور آتیش، با مشروب و الخ، می زنند و می خونند و خوش می گذره! این ابریشمه هم تو بزمهای آنچنانی حاضر است!

حالا تنبیهش کجاست؟ :

وقتی خانوم میخواد به اوج برسه!

این کرم رو سیاه دیگه اوج نداره! اون موقع، اون خانومه، اینو می کنه، پرت می کنه!!! می گن به دل جهنّمیان یک حسرت است! شاید حسرت نگاه به همین صحنه ها واسه یک کرم مرده!

کنجکاوی اینکه لاتکس، چه حالی می کنه!

چیو الان داره مزه می کنه!

دماش چقدره؟

چی پاشید سرش!

اما این، ابریشم گناهکار،

یا پای تخت است، یا رو زمین، فقط می شنوه!

می شنوه که بقیه لذت می برند، این  حتی نمی تونه ببینه...

...

یاد آریانا بخیر

:))

کسخل هم خودشه!