صبح زود است. تاریکه هنوز. شش صبح.
تشنه ام. یک جرعه شیر بخورم، پاشم برم ورزش
قولنجم انگار ول کرد.
تو زمینه ذائقه کم کم به یک انقلاب نیاز دارم. تمام یک فروشگاه بزرگ را تو مغزم اسکن می کنم که چی دلم می خواد،
هیچی نمی خورم!
از نجسی بگیر تااااااااااااااااااااااااا چمیدونم مرغ و ماهی یا غذا
پیشنهادی ندارید برام ؟!
آقا راستی، فکر کردم یک کتاب به چاپ برسونم!
نظرتون چیه ؟
خیلی قبل یکی رفقا پیشنهاد داد، چند سال قبل. من جدی نگرفتم. الان به نظر می رسه که خب همینه. چرا که نه. مگه نه اینکه بیش از یک نفر هم می گه قلمم روون است و اینها. دیگه به لحاظ املا و انشا هم که فکر می کنم جزو معدودی باشم که بلدم املای کلمات چطوریه لااقل!!!
کسی حالشو داره کمک کنه. من سانسور نمی کنما! همینم که هستم! نوشته هامم همینهاست! فوقش یکم اصلاحات ساده کنم که خواننده همونطوری که من می خوام یا می گم بخونه. نظرتون چیه ؟
عین شب نامه، اینجا چاپ می کنم اصلا قاچاق می دم تو بازار تهران! فکر کن! زن و دخترها می خرند به احتمال زیاد!
:))
منتظر نظراتتونم!