غذای گوش
داشتم کون لختی تو خونه می چرخیدم یادم افتاد امروز سه شنبه است و قراره بنا بیاد یکم تو اتاق اسبق مت کار کنه. خوبه اینها دیر شروع می کنند!
رفتم ورزش. یک دور بیشتر از همیشه دور پارک زدم. پارسال این موقع ها کی فکرشو می کرد من کیلومترها دورتر از خونه ام با شلوارک برم تو پارک، یا شب قبلش بادمجون پرتغالی تو روغن تفت بدم ؟!!
معلوم نیست هیچی می دونید.
یک چیز بگم برم. دیروز با یکی رفقا حرف می زدم، خیلی حالش بد بود و هربار من می بینم این بشر داره آب می شه غصه ام می گیره. بحثم کلی است و اینه، که شما اگه یک غذایی را حتی حدس بزنی آلوده است، با تمام گرسنگی ات ازش امتناع می کنی. نمی خوری. بعد چطوری به غذای گوشت و غذای روحت اصلا دقت نمی کنی؟ چرا پیچ رادیو و تلویزیون و ماهواره ات همیشه خدا باز است و سه بار در روز اخبار اختلاسها را گوش می دی، اخبار منفی فقر و بدبختی و فحشا را؟ اگه می تونی کاری بکنی گوش کن، می فهمم اونو منتهی، وقتی هیچ کاری از دستت بر نمیاد، چرا نمی بندی این بی صاحب ها را؟
سیما قیاسی با اون قیافه نکبتش دیدن داره که شما بخوای تفسیر سیاسی اش را هم گوش کنی؟! یا بی بی سی همینطور؟ یا اخبار سرطان زن همسایه یا شوهر خواهر دوستت حتی!
یکم به خودتون رحم کنید! به اطرافیانتون بسپارید نه بشنوند نه برای شما نقل کنند! باور کنید متوجه نیستید تو چه گردابی افتاده اید و روز به روز تشدیدش می کنید و به سرعت می رید که نفر بعدی که روانی می شه که سرطانی می شه که خودکشی می کنه خود شمایید!
نکنید! تکرار می کنم گوشتون و روحتون و چشمتون اینها هم غذا می خوره ازتون، اندازه شکم فکر کنم ارزش دارند که به خوراکشون بها بدید! برید کتاب بخونید! در و پنجره ها را ببیندید و کتاب بخونید! خط بنویسید ساز بزنید نمی دونم. یک کاری دیگه بکنید! بکنید از جهان آخوند زده پیرامونتون! حتی از مرثیه و تعزیه دور بشید! سخته اما، کسی نمی تونه کمکی به شما بکنه جز خودتون!
عزّت مزید.
شادی همه تونو ببینم. بخصوص فرد منظور!