بدک نبود. حجم پیشرفت زیاد نبود اما عمقش خوب بود!

دارم با Xiaoyu در لیسبون حرف می زنم. اولش به نظرم می رسید یک موش مرده است منتهی، الان می بینم می گه یک سالن آرایش داره و نیازی به کار کردن نداره!! می گن از رو ظاهر نباید قضاوت کرد ها!

ببینم یک کار می شه بگیرم ازش! مثلا برم موی زنها را من بشورم!

عق!

:))

چطوره تو بخش اپیلاسیونش کار کنم! 

ویییییییی!

واقعا یکی از هنرهای زن اینه که آرایشش را دور از چشم شوهرش بکنه! حتی رژ می خواهید بزنید جلو چشمش نزنید به نظرم! حداقل جلو من نزنید! دوست ندارم. بوی استون اذیتم می کنه. دیدن بتونه کاری را دوست نمی دارم اما بتونه شده اش خب، عالیه!

:))

می گه اخبار را شنیدی؟ می گم نه چه خبریه؟ می گه یک مشکل هسته ای تو مملکتتون رخ داده!

خدا به خیر بگذرونه...