رفقا که می رفتند، فقط زف می موند، ازش سوال کردم که دقیقا چیا بهش تعلق دارند واونم نشونم داد و بعدش دیگه من مختار بودم که همه چیز را بریزم بیرون!

یک عالمه مایع، شاید روغن هایی که لابد با ارزش هم بودند، ریختم رفت. نمی دونستم چی اند

کلی آرد تاریخ گذشته

در این بین، یک خورجین ادویه مونده که نریختم، با دو سه بسته برنج.

از این برنج ها، یکی اش یک شیشه ای بود و پیدا بود عمری ازش گذشته منتهی، ریختنش اجحاف بود. این که می گم سه پیمانه که سرجمع چهار پنج وعده بشه حجمش بود.

دفعه اول که ازش پختم، تااااااااااازه فهمیدم بابا برنج خوب که می گن چیه! عالی بود. اصلا غیرممکن بود خراب کردن اون برنج! عین برنجهای مصنوعی بود ولی مدل شکافته شدنش نشون میداد کارخونه ای نیست و گیاهی است.

امشب، باقی اش را بار گذاشتم و اون شیشه قدیمی را انداختم که بره دیگه. مرخّص شد!

گفتم براتون شامپوهای مت را هم گذاشتم تو حموم خودمون، و والنتیرو هم نبرد، و چه حالی می کنم با اونها هم!

خییییییییلی به موهام افتاد!! خوشم اومد از اون مت بی شّرف! خوب زندگی می کرد!!

از کونش که با دستمال مرطوب پاک می کرد بگیر تاااااااااا شامپوش و الخ!

با بهتر از خودتون بپرید. این هزار بار