می گن چرا ترانه ها یکبار مصرف است و ماندگار نمیشه!

گوش کنید!

می خونه که،

علیرضا خداوردی گویا،

مثل تو خانوم ندیدم اهل کدوم دیاری

آره عاشقت شدم دختر سبزواری

( بعد اینجا یکمشت خنده جندیانه می شنوید، کاملا مفهوم نجابت و الخ را تداعی می کنه براتون :))  )

(تقریبا الان شش بار این بیت تکرار شده است)

بعد فهمیدید مشکلش چیه ؟

یارو حافظه دراز مدتشو به کوتاه مدتش وام داده، اون کوتاه مدته هم ورشکسته!

مصرع اول می پرسه اهل کدوم دیاری، هنوز سوال تمام نشده می بینی خودش جوابو داره! دختر سبزواری! خب انتظار شاعر و آهنگساز و خواننده اینه که این آهنگ باقی بمونه و با شکوه و جلالی نسل به نسل و سینه به سینه نقل بشه؟

عمرا! اینو تو عروسی های پشت مطبخ یکسری جوونک ریش بزی که کلی هم پول گرفته اند به اسم ارکستر، چندین بار می خونند و ملتی به شادمانی باهاش عروسی می کنند و خواهد مردن! تمام!

بگذریم. همه جای ادبیات به ابتذال کشیده شده این که یک نمونه بیشتر نیست ازش. مثلا دیدید فارسی می نویسید عین عربها فتحه ضمه می ذارید روش؟ بعد ساعتها هم در مذمّت اعراب و اینکه فلانتونو با حمله اسلام به باد داده منبر می رید!

مهم نیست سرجمع. بریم که خیلی  کار داریم امروز. عزّت زیاد