چرا وقتی منشی دانشکده اومد تو اتاق، واسه بار دوم، که با کاندیدو خداحافظی کنه، از دیدن من اونهمه جا خورد ؟
چرا پاچه هاشو اونقهمه بالاکشیده بود! اقلا بیست سانت بالاتر از همیشه بود!
جا خوردنش واسه چی بود؟ این که می دونه من پرتغالی سرم نمی شه، تازه گوشی هم رو گوشم بود، دید هم نداشتم که کدوم کجای همو می بوسه! حتی موقع اومدن، کاندیدو هم مثل همیشه نبود!
نفهمیدم
دیگه اینجا که هم بوسیدن آزاد است هم هر مدل رابطه، هم کاندیدو هفتاد سالشه، هم، ...
نمی فهمم!
قبلش اومد کلی با هم حرف زدند. همیشه میومد. کلا کاندیدو بچه خوبیه و گاهی اساتید دیگه هم میان صداش می کنند می رن قهوه می خورند با هم. حالا بعد از یک ساعتی از اون گفتمان، فکر کنم خانومه می خواست تعطیلات تابستونشو بره یک سمتی، خدحافظی مفصل تری می طلبید، با پاچه های بالاکشیده، جا خوردن، ...
نمی دونم.
خوشم نیومد. پاشدم زودتر از همیشه اومدم. سوال شد برام. نه رابطه اون دوتا، اینکه بود و نبود من چه فرقی به حال اینها داشت خب کارشونو می کردند. کما اینکه کردند، منتهی...
مهم نیست
یکم تو پارک نشستم بازی بچه ها را دیدم. نم نم بارون می خواست بیاد... اومدم یک کلم پلو واسه شامم علم کنم. داره سرخ می شه کم کم. دلم لوبیا سبز می خواست که گیر نیومد. ندیده ام اصلا. نخود هست، نخود سبز، ما می گیم هولر. منتهی لوبیا سبز، ندیدم تو سبزی فروشی. شاید باید فریزر ها را چک میکردم. مهم نیست زیاد...