گلوم می خواد درد کنه انگار. خوشم نمیاد! یک گاهی ایران که بودم از اون دااااااااغ شدن مریض گونه خوشم میومد. اما الان نه لطفا! راه به جایی ندارم! شلغم کیلویی دو و خرده ای یورو! خخخخخ

پرتقال خریدم. وااااااااقعا پرتقالها در پرتغال خوشمزه اند. با اینکه قیافه ای نداشتند و حراج هم زده بود به کیلویی 0.69 یورو اما، خیلی آبدار و مزه دار. جاتون تهی کلا.

بارون می زد الان. تا پستونم که بارون مستقیم خورد زیر چتر، تا سر شونه ام هر پاشید! زمستون می خوام چه خاکی به سرم کنم نمی دونم! الانم طعم زمستون میده اینجا. دم غروب، تاریک روشن، بارون، صدای باد توی درخت، تک و توک چراغهایی روشن! کجا می رن این اروپایی  های لامصّب تو این ماه؟ شمیم هم گفت پاریس خلوت شده. خب باید اومده باشن اینجا! نیستند چرا ؟! اینجایی  ها هم رفته اند همه ! امروز یک سوکی به آلمان ور کردم ببینم می شه منم برم مثل همه، دیدم افتاده به سپتامبر! اصلا همه چیز تعطیل شده تا سپتامبر! فقط من اینجام!

سر شبی است غمناک

ولی نه. چرا غمناک. یکی از دوستان جواب آزمایش پاتولوژی اش را گرفته و چیزی اش نبوده است. بهش نوشتم اقلا چند ساعت شادی کن لطفا! فقط و حداقل چند ساعت! فکر می کنید بتونه آیا ؟

با نسیم هم صحبت کردم. مدتهاست داره از شوهرش سوا می شه. شوهره بچه ها را برداشته نمی ذاره ببینه ایشون. اینم ریقووووووو! مدام اشک و آهش به هواست! بهش گفتم باباجان، من خودم میام سالی یک بچه بهت می دم! اینهمه عزا نداره که! 

والله!

برام نوشت خیلی بی ادبی!

خب بد می گم؟ چی باید می گفتم بهش!

شوهره گویا بد اخلاقی می کرده تو خونه اهل ایل پا در میونی می کنند که اینها سوا بشن. قرار بوده مهریه را بگیره یک خونه جور کنه اون بداخلاق هم بره هر گهی می خواد بخوره. الان که کار به اینجا رسیده، جناب شوهر که می دونه پاشنه آشیل کجاست، بر و بچ را قایم کرده، پیغام داده که خواستی ببینیشون مهریه ات را می بخشی، میای با هم زیست می کنیم! 

گفتم بابا ایول! مرد به این می گن! تا زن باشه دیگه نفسش در نیاد!

اگه مرد زندگی بود خدایی این تنبیه درست بودش ها. منتهی، اینکه آقا جفتک بزنه طرف نتونه بمونه بعد ازین گنده گوزیها هم بکنه یکم ستم است. اینجاست که من جای خانوم باشم فرض می کنم تصادف کرده ام جفت بچه با شوهر رحمت خدا رفته اند! چهل روز سوز و گذاز، بعدش هم دنبال ادامه زندگی! والله!

چیه ریدیم به خودمون با این سبک زندگی کردنمون! 

برم فکر شام. عزّت زیاده