آب و غ ذا
آشپزی، هرچقدر که بگی اولش سخته و آدم فحش خودش می ده اما، هرچقدر به وعده غذایی موعود نزدیک می شی و هرچقدر بوی غذات بلند تر می شه، خستگی از تن آدم در می کنه.
کف ماهیتابه پر تا پر گوشت بود، رفتم می بینم ورچلوزیده اند نامردها!
خوبه هم خونه ندارم وگرنه کلی آبروم می رفت! اینهمه بو، مانده هیچّی!
نمی فهمم هم مگه کباب دیگی نباید آخرش فرم کباب بشه! چرا مال من فرم آبگوش می شه آخر!! کجاشو چکار می کنم که نمی فهمم؟
ببینید، پیاز را ریز رنده کردم با ادویه و گوشت ورز دادم. این شد اصل کباب!
کف ماهیتابه یک ردیف فلفل دلمه و پیاز حلقه شده چیدم، گوشت ها را روش خوابوندم، رو سرش یک لایه گوجه تازه و کنسروی ردیف کردم.
این باید بشه آبگوشت؟ خدایی این حقّ منه ؟ :))
بگید کجاش اشتباه شده که غذای من از خانواده کباب ها، به خانواده آبگوشت ها تنزّل کرد آخه!
و خدایی آدم باید تو خارجه آشپزی کنه که هر یکدونه گوجه که قاچ می کنه، هر یک پیاز که خرد می کنه، یک دلار پاش درآد! خیلی گرونه لامصّب! نمی دونم چرا! جا به جا هم فرق داره ها. مثلا یک مغازه پیدا کرده ام سیب زمینی پیازشو خوب می فروشه! یکی دیگه گوشتش خوبه. اون یکی نون را به قیمت می فروشه! ولی خب یک خدمه می خواد فقط جور کردن این ارکستر، هر کدوم از یک جا !
خوبه تمامشون سر راهم هستند کمابیش.
امروز یازهم است. یادتونه یکّم، یک دبه آب شش لیتری خریدم؟ آب خوردن؟
هنوز کلی ازش مونده است!
یعنی یک آدم بزرگ شاید طی ده روز، پنج لیتر آب خورده باشه! روزی نیم لیتر! کمه؟