این حکایت سوغات از فرنگ هم حکایت ترش و شیرینی است.
راستش فعلا واسه من که درآمدی ندارم، سلیقه ای هم ندارم، سایز بر و بچ هم دستم نیست، خیلی خوش آیند نیست طبعا. منتهی، ازون کارهاست که واسه خوش آیند اونها خب، لازمه بکنم!
هفته قبل یک سیم کارت خریدم، ده یورو، روش بهم یک شارژر گوشی هدیه داد. فکر کردم که آیتم خوبیه بذارم بمونه یک زمانی که رفتم ایران اینو می تونم مثلا بدم به دختر داداشم، به کارش میاد.
بعد، دیروز که شارژ گوشی خودم زارپی تمام شد، فکر کردم بابا ول کن! فعلا خودت حالشو ببر، تا اون زمان هم خدا بزرگه! اینه که امروز رفتم بازش کردم و زدمش به شارژ!
یک موقعی چند سال قبل خونه داداشم مهمون بودم. بندگان خدا خب خیلی به زحمت افتاده بودند منتهی از تمام اون مهمانی، یک چیزی تو ذهنم مونده که هم اون موقع خیلی بهم مزه داد هم حتی الان.
چیزی که یادم مونده بشقابهای برنج خوری سر سفره بود.
شاید خیلی ها تو باغ نباشند اما بشقابها قدیم برنج خوری داشت و خورش خوری. این دومی ها گود بودند اولی ها نسبتا کم عمق. بعد نمی دونم کاسه ماست خوری بود و چمیدونم شربت خوری که نمی دونم چیه و دردسرتون ندم هر چیزی اسمش دنبالش بود. عین قاشق چایخوری! حالا کدوم خری چای را با قاشق می خوره نمی دونم. لابد واسه هم زدن نبات بوده تو چای وگرنه محلولی به اسم چای اصلا هم زدن هم نمی خواد. تازه کف قاشق چایخوری سوراخ هم بود! اصلا کفگیر چایخوری بود!
بهرحال
بشقابهای سر سفره آقا داداش هم به سبک اون زمان و در مقایسه با طرح های الان، بشقابهای کوچیکی بود. جوری که یک کباب کوبیده توش می ذاشتی نصفش از اینسر طره می شد نصفش از اونور!
همخوان با فرهنگ شاید سی چهل سال قبل که ملت اینهمه نمی خوردند. صبح یک کلیپ دیدم تو یک رستوران روی میز یک سفره مانندی بود، گارسون یک بیل! مملو از غذا آورد و با مهارت خاصی بیل را روی میز خالی کرد جلوی مشتری! هنرش بود یا تبلیغش بود بهرحال، میخوام بگم قدیم، بشقابها خیلی کوچکتر بود. خیلی!
چرا یادم افتاد؟
هان
بحث شارژر بود.می گم ییهو تا من بیام برم ایران این شارژرها کلا از مد افتاد! حالا نگه دارم که بعد جهیزیه بدم فاجعه باشه؟ اون بشقابهای خونه داداش هم نمی دونم مرحوم مامان زنش از بچگی براش خریده بود و هی جهاز جمع کرده بود، یا یک موقع مامان خودم داده بود، نمی دونم. فقط میدونم سالها از زمان اوجشون گذشته بود و فقط یکی مثل من شاید، ذوق می کرد ازشون. شاید کسی دیگه الان ببینه فکر کنه طرف می خواد مهمون کم بخوره که این بشقاب را گذاشته اصلا! می دونید، آدمها با فکرهای مسموم...