لبّ کلام.
شک داره بگه یا نه...
مدتی صدای خر خر از گلوش در میاد تا بالاخره می گه...
می گه، اگر خدای ناکرده، امام زمان یک طرف، و اسلام یک طرف واقع بشه،
این امام زمان هست که باید فدای اسلام بشه!
خیلی صافترش این،
که امام زمان را هم حبس و حصر و بطری می کنیم،
اگر هم نوا نشه !!
:))
بابا ما دیگه کی هستیم!
منتهی یک چیزی را حواسش نیست.
اون قومی که بطری می کنه و باتوم می زنه، قوم گرسنه است.
یا پیاده نظام قوم سیر است و داره خوش خدمتی می کنه،
یا گرسنه است.
قومی که سیر شد، درست تیر می زنه اما، ترس تو دلشه.
یکم ببینه جلو محکمه، با همه تیر و تفنگش، ترجیح می ده فرار کنه. و این که خون بر شمشیر پیروز است اینجا هم صدق می کنه.
همه جا صدق می کنه.
واقعا پیروز است. چون اونی که خونشو آورده چیزی دیگه برای از دست دادن نداره راه عقب رفتن نداره. حیات و مماتش به جلو رفتن است. ولی اون که شمشیر داره، نه.
اون حیاتش براش مهمه و انتفاعش از آنچه به کانادا و استرالیا و انگلیس و جاهای دیگه منتقل کرده اونقدر براش جاذبه داره که یک عده پیاده نظام را بریزه جلو و تا اینها مشغولند، خودش تو فرودگاه باشه!