مهمان نو !
این صاحب خونه نامرد ما امروز برای این پسره ملحفه آورد، اما حوله نیاورده بود. بعد که ازش خواست، نکرد کاری رفتم حوله را از اتاق مت برداشت آورد داد به این!
نه که پریروز خانومه تا کرده بود، فکر کرد که شسته است،
لابد! گردن خودش!
بعد که رفت، بهش گفتم بشورش.
ولی یا من زبان بلد نیستم نتونستم بگم
یا این به تخمشه،
خیلی تحویل نگرفت ماجرا را !
حوله شسته هم نشونش دادما، ولی بازم به صاحب خونه بیشتر اعتماد کرد تا به من!
حالا بازم خوبه مت تمیز بود! ان شا الله چیزی اش نمی شه. چه کنم!
ظهر، کوکو سیب زمینی درست کردم با پلو. صداش زدم و با هم داشتیم ناهار می خوردیم که صاحب خونه سر رسید و اینها مشغول شدند به کارهای خودشون و از دهن افتاد. می دونید طرف نه ساعت یکی از پروازهاش بوده بعد یک ساعت و نیم بدو بدو کرده طیّاره عوض کرده نمی دونم چند ساعت دیگه پرواز کرده تا رسیده است. هر جانوری باشه گشنه اش می شه خب. بعدشم جای غریب!
رحمم اومد!
عصری اومدم می بینم یک عااااااالمه میوه خریده است. مدلهای مختلف. دیگه فکر کنم لازم نیست نگرانش باشم. بهش گفتم ما خانوادگی زیست نمی کنیم وگرنه چشم به هم زدنی می شدم مادر خانواده !
ان شا الله بساطش به روال بشه و برسیم به کارمون همه !