می پرسه،

شما اون موقع که دوست دختر داشتین چطور بود روابط چقدر زمان می ذاشتین برای هم خصوصا اون راه دورها.

جدای از اشکالات بنیادی این سوال، براش می نویسم:

اینقدر که دهن منو سرویس می کردند و مطمئن می شدم تنهایی قابل تحمل تره برام!

 

پایان پست!

من وااااااااقعا تحمل ندارم! تو صف بانک یک پسر دختره پشت سرم بودند، چقققققققدر این زنه زر زد. می رفت که کلا زبان را از چشمم بندازه!

صف هم طولانی شد خدایی. صد رحمت به بانکهای خودمون...

اینقدر شد که این زنه که می گم، رفت لباس عوض کرد!!!!

به قرعان!

یعنی ای از گلوی اونهایی که پولی از من خوردند پایین نره، که من واسه ماهی 5 یورو که بانک ازم کم نکنه امروز رفتم دقیقا سه ساعت سر پا تو صف ایستادم یک بانک دیگه یک حساب دیگه باز کنم و، آخرش هم نشد!!!

تازه می شد هم نصف کار بود!!

بگذریم. یک احتیاط دیگه ای وادارم کرد این کار را بکنم وگرنه چشمم که به صف افتاد دیدم ارزش داره واسه سالی یکبار که می رم بانک، آقا وار، دوازده تا پنج یورویی یا بدم، یا از قبل داده باشم 

 

تمام مدتی که تو صف بودم ملت را نگاه می کردم. ریز ودرشت، رنگی و بی رنگ، چاق ولاغر، زشت و زیبا...

به نظرم می رسه که دین شریف، اون الوهیّت و اون جایگاه متعالی اش را با ادلّه و برهان، از دست می ده تو نظرم.

کسی حجاب نداشت

و هیییییییییچ اتفاقی نمی افتاد. 

هیییییچ نگاهی حتی بد نبود!

و چون حجاب دیگه ساخته ذهن آخوندها نیست و دستور قران است، 

می دونید،

خواستم بگم شاید فلسفه حجاب تشنه نگه داشتن مرد است که منتج به تمایل به تشکیل خانواده و بقای نسل و ازدیاد مسلمون بشه. اولش خواستم بگم منجر به ازدیاد محبّت دیدم مرده شورمونو ببره بامحبّتمون! اینجا یک گاهی آقاهه یک جاهای نامعقولی از زنشو تو صف صندوق فروشگاه ماچ می کنه و بوش می کنه که آدم می مونه اگه محبّت اینه پس اون چیه که ما می کنیم!؟ 

اصلا می کنیم ؟!

نت گوشی ام قطع شده بود. ایستادم از یک پیرزنه آدرس بپرسم، عین وقتی که یک گدا می خواد بیاد سر صحبت را باهامون باز کنه، چطور بی اینکه بشنویمش پسش می زنیم و دور می شیم ازش، همونطوری ازم گریخت! :)

خیلی بده که صورت لاغر و چهره آسیایی من، باعث می شه فکر کنند ممکنه چیزی ازشون بخوام.

اینجا شارژ موبایل را از دستگاه خود پرداز هم می شه خرید. یکبار که از یکی کمک خواستم خیییییلی معذب بود. با اینکه کارتم دستم بود اونم اولش لابد فکر کرد می خوام که اون برام بخره. بهرحال دیگه از کسی نخواستم کمک کنه و هربار می رم باجه و یک هزینه اضافه تری می دم تا اونها برام شارژ کنند. کل صفحه خودپرداز را منوهای مختلفش را عکس گرفتم ترجمه کردم ولی نمی دونم چرا نمی تونم برسم به اون صفحه که اونبار طرف رفت و خرید برام...

حالا اگه کسی از شما تخم می کنه بره دوربین برداره از صفحه خودپرداز عکس بگیره تابه جرم اختلاس فلانش کنند! اما من کردم. و نشد!

یک خانومه را تو مترو گرفتند، بلیط نداشت. طفلک عین بید می لرزید!

نمی دونم جریمه اش چیه منتهی، سه چهار نفر کنترل چی، پیاده اش کردند و باهاش رفتند پایین!

داشتم فکر می کردم اون رومانیایی با اونهمه که می رفت و می اومد بعید است ده بار شارژ مترو خریده باشه! 

این رفیقمون پریشب ها ازم می پرسید اینجا می شه از کنار بزرگراه راه رفت. تعجب کردم. گفتم آره. چطور؟

می گه تو برزیل این کار جرم است و پلیس می گیره جریمه می کنه. فقط نفهمیدم پیاده را چطوری جریمه می کنند؟ می برند بازداشت تا خانواده بیاد پول بده آزاد بشه ؟!

نمی دونم...

اندازه یک بز، سبزیجات خوردم. کلم و گل کلم و هویج و فلفل دلمه قرمز رنگ و لیمو ترش و ماست! بازم ماست درست کردم پریشب و خوب شد! عالی! جاتون تهی