یکم غر بزنم، ناله کنم، حالم بهتر بشه!

چطوره ؟

مغغغغزم خسته شده! 

ژاکتم گم نشده بودش ها. تو خونه مونده بود.

امروز دیر رسیدم نونی که می خواستم را برده بودند. یک مدل دیگه خریدم.

مسخره است، قیمتهای نون سیال است! چیزی که هفته قبل بیست سنت بود امشب پنجاه شده بود، بعد اون یکی که هفته قبل گرون بود ارزون شده بود. نمی فهمم چکار می کنند اینها...

برنج دانه بلند هم خریدم. دفعه قبل پنج کیلو خریدم داشت بید می افتاد. اینه که دیگه مثل خارجی ها یک کیلو یک کیلو می خرم، هیچوقت هم تو خونه برنج ندارم!! طبع ماجرا اینه! ریزه خواری که بکنی همیشه گدایی انگار.

رفتم باجه مخابراتی، یک دوجین پیامک اومده بود دادم اپراتور خوند. هیچی نبودند!!! دو سه تاش که مال ارزیابی عملکرد اپراتور بوده که نکنه بدون لبخند کار کرده باشه، دادمش گفتم به خودت بیست بده! اونم داد!

چندتا هم پیشنهادهای بیشرمانه واسه تغییر طرحی که خریده بودم، که بازم سرکیسه ام کنند!

سرجمع تو اون گرما رفتم و فهمیدم می شد نرم و هیچ واکنشی به پیامکها ندم! 

اینم از این

یک عااااااالمه تو سایت گشتم ببینم کجا باید ثبت نام و انتخاب واحد کنم برای ترم بعد، پیدا نکردم! اعصابم خراب شد! نکبتها با این سایتشون! تازه اون نیما بدبخت زنگ من زده می خواد من تو سایت سرچ کنم ببینم پذیرش فوریه دارند یا نه. گفتم برو خدا امواتتو بیامرزه خودت بگرد!! من همونقدر گیجم تو سایت مزخرف اینها که تو! والله!

خییییییییییلی بد است! دانشجوهای خودشون نوشته اند، یک مزخرفی شده که نگو! کار می کنه ها، منتهی گم می شه آدم توش!

دیگه چی؟ یک تخته شکلات دیگه هم خریدم که عین همون قبلی مزه می داد! مسخره است این کاکائو هم! اینم از اون چیزها که باز همه فهمیدند و من طعمشو درک نکردم!

دیگه چی؟ 

باید سر از کار فیبر نوری در بیارم! خدایا بار الهی من اگه قرار بود خودم بخونم مگه خر گازم گرفته بود بیام خارج بخونم! خب می موندم منزل!! 

فعلا همینها. شام هم ندارم. یعنی مرغ دارم که ظهر خوردم. خوشم نمیاد دیگه. شاید تن ماهی خوردم باز حالت تهوع بگیرم!!! این پسره نکبت هم با این ادا اصولهاش! از دور که میای فقط چراغ اتاق این روشن است! با پنکه ای که داره می تابه به سقف! هاری خب بچه ؟!! می گه مادرش مستمری بیمه میگیره و وضعشون از قبل این مستمری خیلی خوب است! هم مامانش هم خاله اش! آقاجونشون بیمه کرده براشون قبل مرگ. باباش تعمیرکار طیّاره است که فعلا بیکار است. ظاهرا باباهه دوست نداره از شهر خودشم بیرون بره. یک دوره رونق داشته، الان زورش میاره یکم بهش فشار بیاد! می گه طیّاره بیارید دم منزل براتون تعمیر کنم :))

خدایی ها بعضی ها از یک مقطعی تو زندگی دیگه گشاد می کنند! ول می دن! بگو مرتیکه پاشو هاجروا کن برو یک جای دیگه خب! مهم نیست حالا. جاتون خالی بود دیشب آواز می خوند، آدم می موند بخنده یا دلش بسوزه! فکر کن رپ فارسی بخونی بعد نفست نرسه برسی به حالت خفه، اصرار هم داشته باشی داد بزنی بخونی! 

اصلا ول کن اینو . چرا هی به این گریز می زنم. برم یکم مشیری گوش کنم. نه یکم فیبر نوری بخونم. چی بخورم؟ عجب گرفتاری شدیم ها! شما هم تو زندگیتون اینقدر گرفتار هستید که منم؟!!  چلوکباب که تو زندگی نباشه همینه. یک خلا بزرگی هست که هرچی بریزی توش، افاقه نمی کنه، لامصّب!