بهش می گم با پسر مردم لاس می زنی، پس فردا نیای غمباد بگیری که عاشق شده و زوزه می کشه و خواب نداره خوراک نداره تقصیر من نبودااااا ! لاس نزن اگه برنامه ای نداری!

میگه:

بسیاااار خندیدیم :)))))))))
بابا لاس چیه:)))) نگاه کن این فقط یه مخاطب وب هستا چیکار کنم خب کامنت میذاره منم جواب میدم :)
من چیکارش دارم ...

 

والله!

بگذریم.

دو تا ایرانی عین مرغ و جوجه هستند، همیشه ولو اند تو دانشگاه!

داشتم میومدم ییهو دیدم این دو تا با یکی دیگه سر راهم دارند گپ می زنند. 

دیگه ناچار ایستادم و با یک ایرانی دیگه، علی رغم میل باطنی، آشنا شدم!

هوففففف!

ملک دور از ره خوش است و مرد بی نام و نشان!

والله