شیفت عصر
بهش می گم با پسر مردم لاس می زنی، پس فردا نیای غمباد بگیری که عاشق شده و زوزه می کشه و خواب نداره خوراک نداره تقصیر من نبودااااا ! لاس نزن اگه برنامه ای نداری!
میگه:
بسیاااار خندیدیم :)))))))))
بابا لاس چیه:)))) نگاه کن این فقط یه مخاطب وب هستا چیکار کنم خب کامنت میذاره منم جواب میدم :)
من چیکارش دارم ...
والله!
بگذریم.
دو تا ایرانی عین مرغ و جوجه هستند، همیشه ولو اند تو دانشگاه!
داشتم میومدم ییهو دیدم این دو تا با یکی دیگه سر راهم دارند گپ می زنند.
دیگه ناچار ایستادم و با یک ایرانی دیگه، علی رغم میل باطنی، آشنا شدم!
هوففففف!
ملک دور از ره خوش است و مرد بی نام و نشان!
والله
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 19:54 توسط آرش
|