سیاه سیاه
ته مقاله طرف، یک جمله ای هست، نوشته که :
authors declare that they have no conflicts of interet
یکیشون یک دانشجوی گمنام است و یکیشون یک استاد سیّاس دانشگاه امیرکبیر که سوار بر موج، رئیس فلانه جاست... مقاله ایرانی که می بینم دلم میخواد بهش ارجاع بدم، برای نویسنده امتیاز داره، منتهی، وقتی می بینم همچین موجودات خبیثی هم هستند که چنبره بر زحمت دانشجو زده اند، دل چرکین می شم.
بهرحال.
این جمله تهش جالب بود
رفته بودم بانک حساب باز کنم، هی ازم امضا گرفت. هی امضا گرفت. هی امضا گرفت!
به طرف گفتم من دارم با بانک ازدواج می کنم آیا ؟
آخه همه فرم ها هم زبان پرتغالی بود و من نمی دونستم چیو دارم امضا می کنم. بهش گفته بودم به تو اعتماد می کنم، بده امضا کنم. چاره ای نداشتم.
بهرحال، ازش پرسیدم دارم با بانک ازدوااج می کنم؟
گفت یعنی چی؟
گفتم تو کشور من فقط موقع ازدواج هست که اینهمه امضا می کنه طرف!
گفت اینجا اگه با کسی بخوای ازدواج کنی یک امضا کافی است!!!
خیلی خوبه هااااااا
:))
من می خوام اینجا ازدواج کنم !
نبووووووووووووود!
فقط لطفا یا سیاه سیاه باشه طرف، دلم خوش باشه سیاهه زنم،
یاسفید و بی رنگ، بگم بور است و الخ!
از این میانه ها مثل ژولی اینها و خودمونی ها باشه بعد! ته صف! عاقا ! ته صف!
خخخخخ