گرفتاری
بدک نبود پیتزا ام.
نصف یک پیتزا را داغ فرمودم. شما بگو یک یورو. با کلی سس که خودم داشتم البته.
بدک نبود.
شور بود. این بخشش را خیلی حال نکردم. نباید اینهمه نمک بزنند! مگه چلاقیم خودمون؟!!
یک تکه ماهی فریز شده هم داشتم که از فریزر گذاشتم بیرون تو ظرف در بسته، روش شراب بستم، بترکونتش، بوشو هم کنترل کنه این بچه اذیت نشه. حالا اگه بازم شب رفت الواطی و تنها بودم، شام ماهی می خورم. اگه نه که بمونه تو شراب تا بوش بره کلا!
می دونید که چون موقع پختن حرارت می بیننه الکلش می پره و مشکل شرعی نباید داشته باشه قاعدتا. دیگه حالا خدا قبول کنه یکم از سهم اون دنیامونو ما اینجا تناول کنیم، بصورت خیلی کم!
ولی بگما، آبجویی که ایران هست دقیقا همینی هست که اینجاست . یعنی انگاری مال ایران هم همون چهار پنج درصد الکل را داشته باشه. هیچ فرقی نداشت خلاصه. اینجا اینقدر می خورند که من نمی دونم تا کفشاشونو هم پر می کنه. فکر کن یک و نیم لیتر می خورده طرف. بیشتر. اون موقع حس مستی میاد سراغش. شماها به نظرم یکبار یکی دو لیتر دلستر خودمونو تست کنید اگه مست و پاتیل شدید دیگه خیلی دنبال ماجرا نگردید. همینه!
همونو در واقع.
دیگه چی؟
یادم رفت.
اوه شازده اینجاست! بوی ماهی من الان در میاد اذیت می شه طفلک! چه کنم؟!!
برم بسته را بذارم تو تراس که بوش نیاد تا یخش باز بشه ببینم چه خاکی به سرش کنم.
گرفتاری شدیم ها. از کل غذاهای دریایی حالش بد می شه! عوضی!