بخشی از عریضه ای به یک دوست:

"... شاید ندونی،

من دوستان زیادی ندارم، و از قضا، همین اندکی که دارم، همه فرو پاشیده اند،

و هرچه می کنم، سر پا نمی شن لامصّب ها! 
کار از دست من بیرون است...

فقط دریغم میاد از دیدن زمینگیر شدنشون،

نخندیدنشون،

شیطونی نکردنشون،

لذّت نبردن از روز به روزشون،

می دونی...
قوی باش، یکم!

شادمان باش.

وضعی که هست، قسم نخورده که ماندگار باشه، یا بهتر بشه حتی!

غنیمت است همینی که هست..."

 

شب به شادی برای همه