خب، من خسسسسسسته و کوفته، اما با روزی متفاوت از روزهای دیگه، برگشتم منزل!

خوب بود. نزدیک به 55 یورو خرج کردم. 

به قول شاعر خدابیامرز، شجاع شده ام! دیگه به چشمم نمیاد که 55 یورو یعنی 700 هزار تومن!

چه کنم. کفش لازم داشتم. دیگه واسه کفش نمی شد هزینه رفت و آمد ندم. نمی شد ناهار نخورم. نمی شد چشمم که به یک بیسکویت باحال می افته، نخرم! بعد تا اونجا رفتم راستش شش و نیم یورو هم یک ظرف شیشه ای معکبی خریدم که بذارم رو میزم بیسکویت توش بریزم! بهتر از جعبه بیسکوییت است! چیز که جلبم کرد در باحالی بود که داشت. یک حال خوبیه، انگار وکیوم شده باشه، فقط باید با لغزش و سر دادن در را برداری. اگه بلندش کنی سفت می چسبه به ظرف!

بگذریم.

کفشم قشنگه. مارک معروفی نیست. تیفوسی را تازه کشف کرده ام. سی و شش هفت یورو شد. مارکهای معروفی را می شد همین قیمت خرید منتهی به نظرم این شیک تر و راحت تر بود.

سایز پام اما اذیت می کرد. 42 ظاهرا سایز درست است اما، بغل هاش تنگ بود. خب بندشو می شه شل کرد! نمی شه؟ ولی پامو تو 43 که می کردم یک حالی میداد ها! راااااااااحت! فقط موقع راه رفتن هی صدای شبیه به بزو بزو می داد! فی الواقع 42 کوچک و 43 بزرگ بود. مارکهای مختلفی را تست کردم همین بود.

آقا، نمی دونم چرا فروشنده ها نگاهشون اینقدر به من نگاه بدی است. انگار می ترسند ازم. یا انگار دزد رفته تو مغازه شون. بد نگاهم می کنند. خیلی بد! خیلی واضح بد!

چرا ؟!

لباسم خوبه. مرتبم. سعی می کنم اخم نداشته باشم. نمی دونم اشکالم کجاست. فرض کن مغازه پنج تا مشتری توشه، هر با نگاه فروشنده می کنی نگاهش رو من است! خب چرا ؟!! برم موهامو بور کنم؟! این که نشد آخه! 

شاید بخاطر کیفم باشه که حمایل می اندازمش رو شونم. مدلش اینه. یعنی اینه؟ برم یک کیف دیگه بخرم درست می شن؟!

نمی دونم.

یادم بندازید فردا باید برم شهریه بدم! پیام دادن برام نامردها!

اگه این اپ درست بگه، امروز 13.8 کیلومتر معادل حدود 20000 قدم راه رفته ام!

یکم خسته شدم البته، و کفشم هم خوب نبود. کلا با اون کفش راحت نبودم، هیچوقت!

دیگه همین.

برگشتم منزل هنوز بوی غذا میومد. گفتم این یارو تازه سیر شده رفته اتاقش. ماهی گذاشتم. بعد هم تند ظروف را شستم و جمع کردم و خلاصه. تمام که شد، یک نفر کلید انداخت به در اومد تو! کلا طرف بیرون بود!!!!

دیگه چی؟

همینها فعلا.