الان که دارم اینها را می نویسم دارم جهاد می کنم!

یک پروژه از افغانستان داره بهم پیشنهاد می شه، و من مقاومت می کنم!

قبلا باهاشون کار کرده ام. هنوز اطلاعات را نفرستاده اند، می گن گزارشش کو !! 

بعد که اطلاعاتشون میاد فرمهای سربرگ داری هست که چندین نفر زیرشو امضا کرده اند، اما اطلاعات فنی داخلش را یادشون رفته بنویسند! فقط فرمالیته کار می کنند.

هی منو قلقلک می ده، هی می گم نمی کنم!

رفیقمونم که واسطه هست و خودش شریک در همه دریافتی ها، یک مشتی از دریافتی ها را که کلا روش نمی شه بگیره! آوانس می ده واسه کارهای آینده منتهی از جیب من!

تو آنچه می گیره هم خودش شریک است! هر بار گزارش دادیم این یک فایل ثابت داشت فرستاد من گذاشتم تو گزارشم، مال خودمو ناچار بودم بند به بند عوض کنم! بعد موقع حق الزحمه، برابریم!

نه بابا. ما کونهامونو داده ایم، جاش زخمه هنوزم

 

 

(کاترینا دماغشو پاک کرد! عق! از این کار اینها خوشم نمیاد اصلا! خار و خار . عه!)