ترکیده!
خسته ام، خوابمم نبرد.
خدا رحممون کنه. این شازده اجازه گرفت که فردا ظهر مهمون بیاره خونه. الانم یک بند صدای یکی دیگه داره میاد از اتاقش. دو تا نر!
اون زف عوضی هم که انگار تو بچگی کسی کونش گذاشته، کلا با روابط انگار مشکل داره. از اونجا می گم که اون جشن چکش را که بومی کشورشونه، با بدی یاد می کرد.
یک همکاری داشتیم، به زن و بچه گرفتار است، خدا گرفتاریشو بیشتر هم بکنه. اون موقع که هنوز زن نداشت یکبار می گفت عصر که می ره تو خیابون می بینه پسرها دنبال دخترها افتاده اند، صحنه گربه هایی براش مجسم می شه که تو آشغالها دنبال خوراک می گردند...
خب خیلی چندش بود به طبع منتهی، بعدها کاشف به عمل اومد که خودش با اون خانوم دکتر و با اون یکی خانوم مهندس برو بیاهایی داره. خاک بر سر نه که بکنه. اما عاشق یکی شده بود و بعد که به هم خورده بود جور می کردند با این یکی کل مسیر اصفهان تهران کنار هم صندلی جفتی می گرفتند که حرف بزنند و مشکلات فی مابین را حل کنند و الخ!
من هنوز که رئیسم پشت سرم حرف می زنه، مثلا اخیرا گفته فلانی با خودش هم قهر بود، حالم بد می شه ازش! ازز رفتارهای نازل و دور از شان! از غیبت. از به سینه نوشتن و فراموش نکردن. از قضاوت کردن...