خب روز نو، روزی نو ان شا الله

از راه که اومدم رفتم اتاق استاد، نیومده بود هنوز. 

من هنوزم شاکی ام هرچند، ته کار هرچی اینها بخوان انجام می شه لابد.

خدمه برگشت. برنزه شده اساسی. شدّت اخمش هم یکم کمتر شده است.

اینجا بجای زلم زیمبوهایی که ما به خودمون می آویزیم، منظورم طلاست،

می رن تتو می کنند! احمقانه است منتهی،

هست دیگه!

بعد یک چیزهای بی ارزشی مثل چندتا مهره مثلا، تو نخ کرده اند به سر و پاشون می بندند!

 

اصلا به ما چه. مگه مساله ما الان موی جوونهاست ؟!!

به قول هالو،

مشکل مو برهنه ها حل شد،

چاره پا برهنه ها بکنید!