روزگار کودکی
بچهه، سیاهپوسته بود باهاش عکس گرفته بودم،
دیروز سوار آسانسور شد با من.
اخمش تو هم بود، داشت می رفت طبقه چهارم.
رو نوک پاش بلند شد، دستش به دکمه طبقه سوم رسید فقط...
:))
یک طبقه را پیاده می رفت همیشه، چون قدّش به دکمه چهار نمی رسید بچه ام :))
چه ذوقی دارند این بچه ها واقعا...
براش دکمه را زدم
سه پیاده شدم
عرررررررررررررر زد تا رسید به چهار که مامانش منتظرش بود و داشت جیغ چیغ می کرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 0:29 توسط آرش