پنجم سپتامبر
خب به دلخوشی شنیده ام که بلاگفا حالش بد است و فیلتر و الخ است.
مهم نیست زیاد.
عرض کنم که من امروز دیگه طبق عادت دوش نگرفتم سر صبح. شب گرفته بودم. لذا امروز باهیئتی ریشو در انظار ظاهر شده بودم که خب، بد هم نیست انگار.
به قول سکانس آخر دایی جان ناپلئون...
اینجوری انگار کار جلوتر است!
قیافه نکبت تر، مردونه تر! ریشو تر، جذّاب تر! میدونید! می گن خلایق هرچه لایق و ازاین صحبتها.
بگذریم. بذار ببینم چی یاد گرفتیم امروز. اولش که ابزار دقیق می خوندم بحث انواع نیرو سنج ها بود که مکانیکی دارند تا پیزوالکتریکی و مقاومتی. این پیزو الکتریکی ها باحالند. می گه یکسری فلزها هستند که وقتی فشارشون بدی الکترونها از زیر فشار در می رن، می شه جریان برق!
خخخخخ
فکر کن!
یک میله مثلا بهتون بدن بگن فشار بده تا لامپت روشن بشه!
:))
آدم یاد ممد آمریکایی می افته.
دیگه ظهر رفتم یکم خرید. هندونه و نون و گوشت قرمز گااااااو خریدم اومدم منزل، نگو هر سه تا با هم برگشته بودیم. دیگه دیدم فر آزاد هست، پیتزا انداختم توش و اومدم بیرون که این حضرات به آشپزی برسند. این تازه کاره را نفهمیدم چی درست کرد. خیلی زود تمام کرد! مگه می شه ؟
نمی دونم.
بهرحال یک چرت مفصل زدم و باز گرما برگشتم دانشگاه. اینبار دیگه دنبال موضوعاتی در خصوص درست نوشتن متن آکادمیک به زبان انگلیسی می گشتم و خب چیز زیاد بود و حوصله کم. یک یازده صفحه ای پیدا کردم بدک نبود. می گفت، جمع و مفرد بودن فعل و فاعل باید به هم بخونه. من کلا یادم رفته بود چطوری جمع بسته می شن کلمات! حکایت یک حرف اس هست که اگه ته این بیاد ته اون نمی یاد و برعکس!
حالا نه به این سیخونکی. بخونید دیگه خودتون. اغلب اسامی با حرف اس به تهشون جمع بسته می شن. اگه حرف ته اچ، ایکس، او یا با صدای اس باشه بجای اس، ای اس اضافه می شه. اگه تهش اف یا اف ای باشه اینها حذف، بجاشون وی، و با ای اس جمع بسته می شن. بعضی ها هم که جمع و مفردشون یکیه، بعضی بی قاعده ها هم که جمع و مفردشون خاص است. اونها که به حروف صدادار ختم می شن هم برای خودشون هر صدایی بخوان در میارن! خرتو خر!
اما اینها جالب بود. نوشته بود مثل روزنامه نگارها ننویسید! نه احساسی کنید متن را نه بزرگنمایی و غلو!
نوشته بود که محاوره ای ننویسید. خواننده حس نکنه با کلامی مواجه می شه که بلافاصله بعد از فکر آدمها بیرون می ریزند! مثلا but به کار نبرید. in addition ولی سنگین و رسمی است.
نوشته بود هی پرانتز و کروشه و منها و الخ نتپونید تو نوشته. بلد نیستید نقطه گذاری، جمله های کوتاه بنویسید که فقط نقطه و کاما به کارتون بیاد! بعد می گفت صرفا چیزهایی که پیدا کرده اید را قطار نکنید! به هم ربطشون بدید و به سوال "حالا که چی" سعی کنید جواب بدید!
همینها دیگه. بقیه را هم باید بخونم ببینم چی می گه.
بگذریم از علم.
آدم ناراحت می شه وقتی یک چیزی می نویسی برای یکی، بعد طرف چون تو شرایط منفی ای سیر می کنه، معنی کاملا برعکسی از نوشته شما می فهمه. مرده شور نگارش را ببره منتهی، تهش آدم باز می گه به تخمم! هرکسی حسب آمادگی ای که داره، از محیط انرژی و پیام می گیره. تقصیر من نیست که کسی منفی است. امیدوارم همه مثبت بشه حالشون.
همین.
تمامش کنیم.
کتلت درست کردم. جاتون تهی. آرد بهش زدم و مشکلات وا رفتنش حل شد. از راهنمایی ها ممنونم.
یک گاهی که فکر می کنم چه کار کردم و یادم نمیاد از خودم شاکی می شم. الان پستهای امروز را نگاه می کردم دیدم اوه کلی هم با این زید کالیفرنیایی گپ زده ام و عبارتهای بدیعی ازش آموخته ام مثل عمه زا و آمو و الخ! یادتونه که :
ame
amezade
عشق
دوستی...
چهار بار هم سعی کردم که نوبت بگیرم برم چکاپ قلب، نمی دونم چرا سایت ثبت نمی کرد!
اینها جالبند خدا تومن شهریه می ده آدم، بعد می ری مرکز درمانی وابسته به دانشگاه. می پرسی هزینه چقدره، می گن مجانی است برای دانشجوها!
آره جون عمه تون!
از این مسخره تر موبایلهاشونه. طرف می گه برای دو هفته نه یورو می دید، بعد دیگه اینترنتتون مجانی است! بگو پس این نه یورو، بدهی عمه ام بود که دادم!!!!؟؟ مجانی است!!
تو دندون پزشکی هم همین بود. می گفت اولش عکس opg می گیریم م جانی است. منتهی بعد تو هزینه خدمات همچین می بره که شصت تا opg از بغلش می زنه بیرون!
مجانی است!