نه شب
مراجعت فرمودم منزل
هوا عالی بود امشب. نصف مسیر مدرسه تا خونه را دویدم، یکم قلبم راه بره.
راستش دو روز است که سعی می کنم واسه یک چکاپ قلب نوبت بگیرم، نمی دونم چرا نمی شه. احتمالا یک بخشی را اشتباه پرمی کنم. ولی خب، حتما این کار را می کنم. مشکلی ندارم، صرف اینکه اینهمه پول داده ام بالاخره بد نیست یک معاینه ای بشه آدم. ما پیغمبر که نیستیم تو چهل سالگی تازه شکوفا بشه به نبوّت و بره معراج و زنها طبق طبق که. ما رو به افولیم! سرازیری! باید مراقبت نماییم، یکم.
همین
فرمایش خاصی ندارم. نمی دونم چرا اینقدر بی مایه شده ایام. مستمع هم که بنازمش کلا آدمو به خاموشی و تعمق وا می داره بیشتر تا به کلام.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 0:39 توسط آرش
|