چسبون
نمی دونم واقعا اینجور است یا امروز وقتی حسّم منفی شده بود اینطور برداشت کردم...
عکس تمام قدّ خودمو تو آینه یک مغازه ای دیدم...
به نظرم ملت حق دارند ازم بترسند!
یک آدم لاغر با لباسهایی گشاد !
خیلی گشاد!
چرا من اینجوری لباس می پوشم ؟!
فکر می کردم شلوار پارچه ای بهم بیاد. تی شرتمو هم گذاشته بودم توی تنبونم. ولنگ و واز و جان سومی نبود اما،
وقتی بین ملتی راه می ری که حداقل لباس تنشونه اونها هم که تنشونه جوری چسبون می پوشند که هر سوراخی و هر سنبه ای که خدا داده هویداست، خب معلوم است که با این شمایل نا هماهنگ، همه به چشم خطر بهت نگاه کنند!
بهشون حق دادم و این، بیشتر حالمو بد کرد!!!
یاد گرفتن یک چیزهایی از روی نگاه کردن به محیط و تحلیل بازتابها، از شبکه عصبی به عبارت دیگر، به آموزشی طولانی و وقت گیر و پر هزینه مترادف می شه گاهی.
چه باید کرد؟!
دیگه این لباس را تن نمی کنم ! فقط جین می پوشم، و تا بشه چسبون!
شاید بهتر شدم...