خیرات نبودنم
دیدی یک وقتی یکی میمیره،
بعد مسبب خیر می شه همه فک و فامیل دور هم جمع می شن؟
حتی اونها که با هم قهر بودند یا با این بابا قهر بودند،
نمیدونم میان که دلشون خنک بشه که مطمئن بشن مرد، یا میان که عبرت بگیرند اما، قهر را کنار می ذارند همه. میان!
تو عروسی اینجوری نیست. تو شادی هنوز می شه قهر را ادامه داد و نرفت. اما تو عزا، عموما می ذارند کنار کدورت ها را.
داشتم فکر می کردم امسال که آبجی رفت ایران، من نبودم.
بعد به واسطه این نبودن من، کل فامیل همبسته تر شدند :))
به جان خودم! اون یکی خواهر رفته استقبال، نصفه شب. اون یکی داداش گفته می ره بدرقه، بعد کلی این وسط خونه همدیگه خاله بازی کرده اند خانواده ها، هی مهمونی و برو و بیا و نمی دونم کله پاچه نوک کوه و شام ته پارک و الخ!
سالها قبل که من بودم این خبرها نبود. من می رفتم استقبال، من می رفتم بدرقه، تک تک خونه هرکدوم هم که می خواست بره من در نقش راننده همراهی می کردم. فرادا بود همه اعمال!
به قول خودمون، خوب گورم گم شد از فامیل هاااااا :))
بلکه یکم به هم بیان!