قرتی
می دونید، فکر کنم دمپایی هم خونگی و رسمی داره !
الان در اتاق برونو باز بود و خودش تو آشپزخونه بود،
یکجفت دمپایی پاشه،
یک جفت هم پارک شده دیدم دم اتاقش !
فرقشون چیه ؟!! فقط رنگشون فرق داشت !
مهم نیست.
این دو تا به هم افتاده اند توی آشپزخونه، آی زر می زنند!!!
بخصوص این رنیتو که اندازه یک گاو می خوره. اون یکی طفلک انگار باباش کارمنده :))
تفاوتشون اینه که رنیتو چراغهای اتاقش روشنه و پنکه سقفی هم روشن است ولی مدتهاست تو آشپزخونه داره می خوره و زر می زنه
اون یکی همه چیزش خاموشه، و تو آشپزخونه است!
اولی خرید که می کنه نفسش داره می بره از حملشون! کوله اش باضافه دو تا پلاستیک!
این یکی، یک خرید روز اول کرد رفت دیگه دنبال کارش! همونها را دو سه روزه دست نزده ! امشب می خواد شام بپزه.
ولش کن.
امروز سرگیجه داشتم یکم. یک سرگیجه جدیدی بود. سعی می کردم ادامه اش بدم ببینم تهش چی می شم اما نشد. نه موقعی که نشسته بودم نه موقع راه رفتن. ناهار که خوردم بهتر شد منتهی، من هیچوقت گرسنه نمی مونم که بگم ناشی از گشنگی است. حدس می زنم،
نمی دونم.
حدسی ندارم.
چه کنیم ؟
یکم درس خوندم امروز. خوب نیست پیشرفتم. از هفته دیگه کلاسها شروع می شه و من هنوز نمی دونم آیا تو کلاسی هم باید شرکت کنم، یا نه...
دلم می خواست سبکتر بود درسها، خودم به اختیار هر ترم توی یک کلاس شرکت کنم و مفصل یک چیزهایی یاد بگیرم. منتهی الان درس دارم خودم. جای این قرتی بازیها نیست چندان.