فردا پنج بعد از ظهر پرفسور فلانکی از کانادا میاد که یک کنفرانس بده

فکر می کنم، از روی موضوع کنفرانس، رفیق یکی از این اساتید است. اومده یک دوری بزنه، گفتند یک حرفی هم بزنه.

می ریم، توکل به خدا. فقط مسخرگی اش اینه که اینجا ساندیس هم نمی دن نامردها :))

ده صبح با یکی جلسه دارم

پنج عصر با ایشون.

خوبه، به نماز دشمن شکن می رسم. 

و باور کنید اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من می ذاشتند، من نماز جمعه فردا را می رفتم.

حیف بر گزار نمی شه اینجا. حیف!

شام چه کنیم با این اوصاف؟!