بهمن ماه پارسال، خیلی ماه عجیبی بود.

یک چیزی عین واقعه وفات،

یا ولادت،

همه چیز کن فیکون شد تو زندگی من!

یادتونه که. معامله بزرگی کردم. محل زندگی ام را به کل عوض کردم. شاید آخرین جشن تولدی که خواهرها برام گرفتند! ...

یک گاهی، فکر میکنم بازم پیش میاد از اون روزهایی که چندتا کار مهم با هم میفتن تو یک روز و، انجام می شن همگی با هم!

طمعی به امروز ندارم. امروز از قضا قراره دو تا ملاقات فیکس کنم، به فلان استاد پیامک بدم، تاریخ امتحان مشخص کنم، گویا فر درست شده و به من نگفته اند لذا، کیک درست کنم، اگه موافقت کردند برم جای جدید را ببینم و شاید به صاحب خونه فعلی خبر بدم که کنسل کنه قراردادمو و الخ!