گفتم، اسمم برای خوابگاه در اومده بود

امروز رفتم دیدمش

خیلی دورتر بود. و یک جاهایی واقعا صلاح نبود آدم شب پیاده تردد کنه. خیلی از مسیر پیاده روی کنار بزرگراه بود هرچند بزرگراههای اینها اصلا بزرگراه نیست. عکسهاشو گذاشتم تو تلگرام. بیشتر شبیه کوچه باغ است تا بزرگراه! ولی رو نقشه نگاه می کنی همچین زیرگذر روگذر برگ شبدری درست کرده اند آدم چهارشاخ می مونه.

بهرحال

اتاق، کوچک، دنج و عالی بود. عین اتاق یک هتل. یک تخت یک میز تحریر کمد دیواری نسبتا داغون حمام توالت اختصاصی یک شوفاژ پر از پرّه، پنجره با نور خوب...

منتهی،

طبقه پنجم شما فرض کن ده پونزده تا اتاق بود با دو تا یخچال که از سرشون چیز می ریخت، توی راهرو!

یک تراس قد موش، واسه لباس آویزون کردن!

بعد تو زیرزمین یک عاااااااااااالمه یخچال، منتهی هر کدوم مال یک طبقه باز، اونم مملوّ!

یک عالمه گاز

یک سالن غذا خوری

هرکسی می پخت و می خورد و می شست و می رفت

دو بار در هفته هم خانومهای خدمه تمیز می کردند گویا.

اتاقهای مطالعه، حس خوبی به آدم نمی داد

مهمون نمی شد ببری اتاق

خلاصه، 

دلم نخواست!

ولی خب، حیف هم شد. دلم میخواست جابجا می شدم. ماهی هفتاد تا صد یورو بیشتر می خواستم هزینه کنم. فعلا نشد، تا بعد.