فکر کن، انسان ظلوم جهول تو این ولایت غربت، اگه هوس قیمه کنه،

چه باید بکنه ؟!

لپه نیست. یعنی هست، ریزتر است و قرمز، صورتی، نمی دونم، یک رنگی بجز رنگ لپّه!

بعد گوشت گوسفندی کجا بود که با استخون بندازی توش حال بیارتش؟

حالا گیرم که آلوچه و لیمو امّانی و باقی مخلفاتش باشه اما،

راهکارش اینه! تجسم کنی آخرین بار و بلکه هر بار وقتی خورشت قیمه درست می کردی چه فاجعه ای می شد! یک چیزی می شد آب سوا  دون سوا، با مزه آب! این تنها راهی است که می تونی هوس خوردن یک پرس خورشت قیمه را از سر خودت بندازی!

کوکو چطور؟ کوکو با سبزی تازه ! اینو دیگه فقط باید بهش فکر نکنی :))

امروز آخرین آش رشته را هم خواهم پخت. رشته ام تمام می شه. شاید زور بزنم واسه یکبار دیگه هم نگه دارم ازش منتهی، تمام است...

چه باید کرد ؟ وردنه و تخته بخرم آیا ؟ تنها راه درست کردنش داشتن این دو تاست! گیرم هنرشو داشته باشم، ابزار می خواد...

گه بگیره به این زندگی سگی که مراست!

(  :)) شکم مرا از پای خواهد انداخت   )

یادش بخیر شرکت که بودیم. من مدام دهنم می  جنبید. این فهیمه نامرد مسخره ام می کرد ! اونروز داره می گه فلان سال که رفته بودیم قزوین یادت میاد تو جلسه فلان شد. گفتم نه. می پرسه خب حالا یک سوال می کنم که حتما یادت مونده است، ناهار بهمون دادند یا نه !

:))

نامردها نداده بودند ناهار !

ته یک بطری آب پرتغال نکبتی رو میز جلومه. اون روزها تو کتابخونه دیدم یکی ازش داشت، گفتم لابد خوشمزه است. تو سوپری که دیدم خریدم ازش. منتهی، نکبت بگیرتش با مزه اش! واقعا آب پرتغال چیز مزخرفی است! حداقل صنعتی اش...

بارون داره میراد. باد و بارون. لباس شسته ام . بیرون همه گیره ها را این شازده زده به لباسهاش و نمی شه آویزونشون کنم، باد می بره. داخل هم ماشین خشک کن پر از لباسهاشه فلذا، مال من مونده تو لباسشویی همچنان...

 

شازده با مهمانی از برزیل برگشت منزل

چقدر اطلاعات  داره. واقعا به ما بگن برزیل کجاست، نمی دونیم! این همسایه های ما را می دونست!

می پرسید یک ادویه تو برزیل هست که مال خاور میانه است، اسمش zatar هست! سرچ کردیم، ترکیبی بود از چیزهای مختلف که سماق را توش تشخیص دادم فقط!

کتابم رو میز بود سری های فوریه جلوش باز بود. می گه روشهای دیگه ای هم هست ازشون خبر داری، مثلا continuous wavelet transform...

فکر می کنید بر و بچه های ترم اول دانشگاه های ما هم اینقدر همه چیز می دونند؟

بعید است...

فرق است بین کسی که با عشق یاد بگیره و بخونه یا بشنوه با اونی که برای کنکور، سنگ بار می زنه

علمی که به جون بشینه، با جونی که فقط کنده می شه تا دبیرستانی به دانشگاهی تبدیل بشه و دانشگاهی به کارمند !