کوتوله
دو ماه قبل یکی دوستان به درجی دکتری از دانشگاه فلان نائل آمد.
گذشته از اینکه بچه زرنگی بود و من قبولش دارم به علم، اما پروسه دکتر شدنش اینجوری بود که خب ما پروژه عظیمی دستمون بود و از اساتید کل کشور استفاده کردیم. گرایش من نه، چون قیمتها را بالا می گفتند و شرکت گدا بود در پرداخت، منتهی برای بعضی ها از جمله ایشون، دو تا سوپروایزر گرفتند.
کم کم که آشنا شدند آن سوپروایزرها یک قبولی دکتری به ایشون عطا فرمودند.
مصاحبه دکتری بعضی رفقا رفته اند دیگه.
خلاصه
دو ماه قبل بالاخره تمام شد و دفاع کردند
یکی دیگه از حضرات دیروز گویا دفاع کرده است، یا شنبه. بهرحال تازه.
ایشون دیروز شیرینی داده تو شرکت ، و مدیر عامل گویا نخورده باشند!
می گم آدمهای حقیر! از اینکه ببینه بقیه تو یک شاخه دیگه که به هیچ دردی هم نمی خوره، به بی مصرفی علم، پیشرفتی بکنند دلخور است.
با آدمهای حقیر بشین و برخاست نکنید!
این صد بار !
یک بابایی بچه اش را گذاشته بود رو گردنش راه می برد، بچهه، دستاشو که آورده بود سر باباشو بگیره نیفته، دقیقا جلو چشماشو گرفته بود!
همنشینی با آدم حقیر هم همینه. یک چیز نیرز کوچکی را می ذاری رو کولت احترامش می کنی اما اون جلو چشم تو رو می بنده غیر از اینکه ازت کولی می گیره. تهشم می زننتت زمین. اگه نزنه هم جرات و جسارت اینکه گام بلند برداری را ازت می گیره! متوقفت می کنه