تبلیغات بالای وبلاگها را با صد هزار تومن انجام می ده بلاگفا.

من چندین ماه، از دیدن قیافه نکره این مردک سنگ فروش کنار وبلاگم عذاب کشیدم، تهشم یک یادداشت براش فرستادم که عوضی، تو کل دنیا چیزهای زیبا را واسه تبلیغ می ذارند. زنهایی با قیافه مانکنی و هیکلهای تراشیده. توی نره غول چه فکری کرده ای آقای عمادی عزیز که ریشتو آنکادر کرده ای و هر ثانیه هی تو چشم من چشمک می زنی الاغ.

به خرجش که نرفت. فقط الان دیدم صد هزار تومن است، اگه می دونستم دویست هزارتومن گذاشته بودم کف  دست شیرازی گدا، پاک کنه عکس اون نره خر را.

 

نمی دونم چه حکمتی است در بهترین جای کتابخونه هم که بشینم ملت سر میزهای کناری دو تایی و سه تایی بیخ هم می شینند، اما سر میز من نمیان :))

الانم دو تا پسره نره غول اومده اند عین این همجنس بازها همچین با تو دل همند و با هم گپ می زنند که اصلا یادشون نمیاد واسه چی اومدند کتابخونه اصلا !

گه بگیره به این شانس...

هفته دیگه امتحان دارم. با سه تا استاد. یکیشون هم سن من اگه نباشه از من جوون تر است حتی. بعد جلوی این جوجه استاد من باید درس پس بدم. یکی دیگه یک خانومی هست که یقین دارم اونقدر که من کار کردم با ابزار این به چشمش گزارش واقعی ندیده است. یکی هم که یک استاد مکانیکی خر است با اونهمه اندیسها و سری های فوریه و تبدیل و تحویلها. فکر کنم بدخوابی ام بخاطر این امتحان است.

خب، خفه شدند. بریم سر درس