حیفم میاد اینجا نگم

شاید همین دو سه هفته قبل هم گفته باشم

تو صف بانک، 

زن و شوهری بودند، که تازه حساب باز می کردند

افتتاح حساب، 

معنی اش اینه که تازه بحث اقامتشون به نتیجه رسیده است.

می دنید

خسسسسسسسته بودند

بخصوص آقاهه 

در عین حال،

امید تو چشماش می درخشید!

تو سنی، شاید برابر سن من

من دقیقا می تونستم بفهممش! می تونستم حسّشو بخونم. درکش کنم.

خیلی ها به ته می رسند

پیاده می شن

و اطرافشونو نگاه می کنند، اول خط اند!

با انرژیهایی که دیگه نیست!

منتهی، 

اینکه چطوری به خودشون نگاه کنند

اینکه همونجا سر خط بشینند 

یا از نو، شروع کنند،

این اراده و انتخاب خودشونه

و همیشه دستاورد تصمیمشونو خواهند دیدن!

بی برو برگرد!

طلاق

تصادف

مرگ عزیزان

آتشسوزی

سرقت اموال

ورشکستگی صندوق فلان ائمه معصوم اسبق !

تغییر نظام سیاسی و فرار !

زندگی هیچ قولی به هیچ کسی نداده که بر وفق مرادش باشه! برعکس!

با لجاجت تمام، سعی می کنه چوب تو چرخش و تو کونش و تو گوشش و هرجایی که بشه چوب بکنه،

بکنه !