بعد که آشپزخونه خالی شد پاشم یک چس فیلم مشدی درست کنم، ببینیم چی می شه
شکم، بزرگترین عزای آدمیزاد است، به نظرم.
با اطرافش.
دو سه روز است خرید که می رم حالم یکم بد می شه
نوشتم اون روز هم. اینکه فقط اولیه ترین مواد اولیه را همیشه دارم می خرم!
بقیه هم چیز خاصی نمی خرند نه که فرق کنم با بقیه ولی،
نمی دونم
می گیرید چی می گم؟ فرض کنید یک فروشگاهی آرد داره، آب داره، نون هم داره. بعد یکی میاد راحت نون می خره،
یکی دیگه می بینی آرد و آب خریده !
مثال می زنم. می خوام حسمو درک کنید فقط.
فردا می رم موهامو هم کوتاه می کنم. زیاد بلند نشده اند اما، پشت و بغلشون زشت می ایسته. اینم رو بقیه هزینه ها.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ ساعت 0:21 توسط آرش
|