یک ثانیه دیر!
دیروز، یک پل قوسی توی یک جایی، اندونزی شاید، شکست و افتاد تو رودخونه
روی پل، یک ماشین شبیه مینی بوس حرکت می کرد.
فقط یکی. اگه بیشتر هم بود از اون زاویه دوربین دیده نمی شد.
زمانی که پل شکست، چرخ جلوی این ماشین، تقریبا رسیده بود به انتهای پل!
یعنی فرض کن قد یک ماشین چقدره، همونقدر اگه جلوتر بود، تو ساحل بود. کسری از ثانیه فقط!
منتهی
نبود!
پل که شکست، کون ماشین و به طبع باقی اش کشیده شد پایین و افتاد و بعید است کسی، تونسته باشه از عزرائیل، رضایتی واسه یک روز زندگی بیشتر گرفته باشه !
می تونه روز آخر باشه !
بدهی هاتونو بدید!
عذرخواهی هاتونو بکنید!
عشق هاتونو ابراز کنید!
سوالاتتونو بپرسید!
باور کنید دم غروب،
حس می کنید توی بهشتید، وقتی از زیر یک عااااااااالمه بار،
بیرون اومده باشید!
(اضافه کنم، کونتونو بدید!
والله! نگه داشته اید که چی ؟ پلاسید!!! خودتون که فقط باهاش گه زدید، بدید یکی حالشو ببره!
شکمش با خودتون ها! گفته باشم! نگی تو گفتی!! )
انیمیشن شکرستان یک شخصیتی داره به اسم آقای پیرپلاسی! خعلی باحال است اسم! پیرپلاسی !