سعدی
اینو از سعدی بخونید، قشنگه
مرحوم پدر، زمان شاه، دانشسرا می رفت
اون موقع همه فقیر بودند، کتابهای درسی را به سال بعدتری ها می فروختند که کتاب سال بعد را بخرند. از بین همه آنچه که کتابهای درسی اش بود دو تا کتاب را اما داشت
یکی کلیله و دمنه بود
یکی گلستان سعدی
گلستان؟ یا بوستان؟ اون که نثر هم داره.
کتاب، عطر کاغذ کاهی می داد
فرسودگی از کناره های کاغذها می بارید
و اگر کسی می تونست تجزیه کنه، بی شک بزاق دهان یک عاااااااالمه را می تونست کشف کنه که هر یک به دوری مالک کتاب بوده اند و انگشت شست به دهن برده به آب دهن تر کرده اند و ورق زده اند...
آموخته یا نه، کسی نمی داند اما،
ورق، زده اند!
و کار از آنجایی خراب شد که کار به کسانی رسید که کلیله نخواندند، سعدی نخواندند، نیاموختند،
و در عوض به مدرسه سعی و خطا و تجربه و بدتر از این به حجره رفتند!
بحث شخص نیست. بحث جمع است. اینکه نماینده مردمی می ره مجلس خودش می شه مفسد اقتصادی، این اشاره به جمع را می طلبه دیگه. مبری نکنیم خودمونو و دنیال تقصیرها تو خودمون بگردیم نه دیگری
شنیدم که از پادشاهان غور
یکی پادشه خر گرفتی به زور
خران زیر بار گران بی علف
به روزی دو مسکین شدندی تلف
چو منعم کند سفله را، روزگار
نهد بر دل تنگ درویش، بار
چو بام بلندش بود خودپرست
کند بول و خاشاک بر بام پست...
(جناب اقیانوس به سعدی هم بفرمایید زشته که تصویر سازی می کنه که یکی ایستاده باشه رو پشت بام، فلانشو دستش گرفته بر بام همسایه زیری شااااااااااش می کند! شاش! بول=شاش)
سرچ کنید طولانی است. بخونید خودتون.
وقتی روزگار، آدم سفله و حقیر را به نون و نوا می رسونه، این بی وجود بد ذات فقط ناراحتی و نگرانی واسه اقشار ضعیف درست می کنه
چو منعم کند سفله را روزگار،
آنگاه
نهد بر دل تنگ درویش، بار!