در حد تمام شدن، خسته ام!
رفتم دندونپزشکی و حضوری نوبت گرفتم. بیست روز دیگه داد!
بعد کلی وقت تو پیاده رو جلوی دندونپزشکی، تنهایی، نشستم تو آفتاب پاییزی...هی ادمها را نگاه کردم. سگهاشونو، بارونیهاشونو، ست کردن رنگ زرشکی با هرررررر رنگی که بگی، از جین آبی تا سفید و کرم و مشکی. و یک بارونی زررررررد قناری با تاپ و شلوار مشکی...
قشنگ بود کار خدا و خلق...
برگشتم دانشکده
فیس بوک و لینکدین. تنها میزهای قمار! شاید کار، شاید دوست، شاید بورس...
نمیدونم
به معنی دقیق کلمه، خالی ام!
Exhusted به اصطلاح!
رفقا میگن الان فقط میچسبه شراب! بخوری تا منگ بشی اصلا...
نمیدونم من...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۸ ساعت 21:5 توسط آرش
|