نمی دونم چه سرّی هست که هرچی کسخل است، میاد قاطی رفقای ما!
دیشب، رو تلگرام عکس یک ست جعبه میوه هفت نفره فرستاده، می گه فلانی اینو می گه شصت میلیون تومن، به نظرت کدومش بهتره.
یک سفید داشت یک قرمز، مثلا.
نگاه کردم، می گم خدایا، این بشر چرا اینجوریه؟!
یعنی آدم لازم نیست بچه تهران باشه حتی،
کافیه یکبار،
فقط یکبار،
تو اتوبوس از مثلا سمنان می خواسته بره سمت رشت، از یک گوشه از تهران رد شده باشه!
همون باد تهران بهش خورده باشه فقط باید عق بزنه به اون مبل! چه برسه که بره قیمت بگیره و تا مرز بیعانه دادن هم بره و بین رنگش گیر کنه و بخواد از من سوال کنه!
خیلی خودمو کنترل کردم فحشش ندم! والله پول اگه حروم هم باشه نباید اینجوری دود بشه!
سه بار فقط نوشتم نخر، نخر، نخر!
اعصابم ولی به هم ریخت.
پیامهای بعدی اش اینه که قشنگه و نمی دونم تمام چوبشو خریدیم همه گفتند به به و الخ و دولخ. نمی خوندم. فقط رد می کردم که نمونه رو گوشی نخونده...
حالا فاجعه را ببینید، امروز پیام داده که اون شصت میلیون، ریال بود نه تومن !
یعنی به همچین اشکولی اگه شصت میلیون تومن هم می فروختند، می خرید!
به قرآن می خرید! رفته بود بخره!
الانم لب و لوچه اش لابد آویزونه که چرا من بد حرف زدم!
شما تجسم کن مبلی که شش میلیون باشه این روزگار چه آشغالی هست، تا بفهمید بعضی ها چقدر از مرحله پرتند!
بعد خدایی حق این آدمها نیست که آدم کلاه که سهله، کلاهکشو هم بکشه سرشون ؟!!
والله هرکی به هر وضعی می رسه مستحقّشه! و متاسفانه مرفهین و زحمتکشین تو لایه های میانی جامعه نسل به نسل زیر و رو می رن، فقط سر همین نفهمی ها.
رو باشید ان شاالله!