زمزم
این بنده خدا آقای زم زم را گرفته اند،
اونور تو داخل با خودش مصاحبه می کنند، مراتب شکر خوردنشو ابراز می کنه
اینور تو خارجه همکارهاش مصاحبه می کنند، چنان ترس برشون داشته که آدم تجسم می کنه سر توالت فرنگی نشسته اند و حرف می زنند!
کلا تیم پاشیده. حالا یک تیم مثلا چهار نفره هم بیشتر نبوده گویا، و اینجور که من فهمیدم یکیشون گرفتار می شه بعنوان طعمه همکاری می کنه و سردسته را می بره تو تله و بقیه عین موش الان حرف معمولی خودشونم دیگه نمی تونند بزنند! باور کنید حین یک مصاحبه چندبار گریه کرد. می گفت احساساتی شده اما غلط کرد. ترس!
عرض کنم که دو تا نتیجه گیری. اولا که مرغی که انجیر می خوره نوکش کجه! منم که هیچ بهره ای از شجاعت نبرده ام و در واقع هیچ منفعتی از شجاعت نمی برم، غلط می کنم هر از گاهی یک زری می زنم!
دویّما، نگاه کنید خدایی چهل سال پیش یک آقا روح اللهی بود تو پاریس، با طیّاره اومد مهرآباد که نه، تو قلللللب مردم فرود اومد، و شد آنچه که شد،
الان بعد از چهل سال یک آقا روح الله دیگه ای بازم بود به پاریس، با طیّاره اومد سمت ایران، هنوز نرسیده، گرفتار شد، به گه خوری است الان!
شاعر می گه:
میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است!
یا می گه:
نه هر که سر بتراشد قلندری داند !
یا میگه:
کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می خواهد و مرد کهن!
یا میگه:
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد!
یا میگه:
روشهای مختلفی در برخورد با برانداز وجود داره،
که البته منتجر به نتایج مختلفی هم می شه!
مماشات، مساوی است با برافتادن!
حمله ضربتی و کوبیدن بدون ترحم، می شه بقا و حیات! باور کنید این هم دستهای آقای زم چنان به خودشون می لرزند که یقین دارم وزنشون نصف شده تو همین یک هفته!
تازه، حالا این که فقط بوق و بلندگو بوده، الان اسم ننه و بابای هر خاینی که اسرار هویدا میکرده را از توگوشی اش و ایمیلش و چت هاش و رو زبونشو زیر زبونش میکشند، مملکت پاک میشه یکم! میگفت خیلی هنرمندان(!!) و نظامیان (!) نابود میشن الان!
اینه.